خسی در میقات
|
|
کاریکلماتور * مرغ دلم آنقدر نادان بود که با دیدن دانه ای به دام افتاد * سالها بدنسازی کار کرده بود اما بازوانش طاقت تحمل بار ذره ای منت را نداشت * سازمان بازرسی = کارآگاه راک فورد * کمیته امداد = قطره چکان مستضعفان * سازمان بهزیستی = یاور معتادان * بخش خصوصی = بخش دولتی اختصاصی شده * بخش دولتی = محل قایم موشک بازی رانتخواران * پایین شهر = یاور خوب انتخابات * قصر های سلطنتی = محل از ما بهتران * تهران = بچه ی بیش از حد لوس شده * شهرستان = محل فراموش شده * پل صراط = بزنگاه غافلان * باند های مافیایی = نفوذی های حق به جانب * پول های زیر میزی = مشکل گشای مدرن * قهرمانان جنگ = مردان فراموش شده * روش کار ادارات دولتی = قلقلک دادن مردم * مبارزه با مفاسد اقتصادی = شوخی دوباره * آموزش و پرورش = مدرسه ی موش ها * رفتن به دانشگاه = تفریحی دوباره * مخابرات = سر کیسه کردن مردم * وسایل گاز سوز = لرزیدن در زیر پتو
با سپاس از توجه و همراهی شما عزیزان روز و روزگار خوش نگارش شده توسط آرمین | پیوند ثابت |
پاسخ به برخی دیدگاه ها با درود به شما دوستان عزیز و ارجمندم در قسمت دیدگاه ها یکی از دوستان از من سوالی پرسیده بود و به نظرم جالب آمد و
تصمیم گرفتم که جواب این دوست بسیار عزیزم را در وبلاگ بدهم چون در بسیاری از موارد دیگر دوستان
هم مشابه این سوال را از من پرسیده اند. البته در اینجا نام این دوست را نمی آورم ایشان از من پرسیدند که خواندن شاهنامه سخت است یا آسان؟ از نظر من خواندن شاهنامه هم سخت هست و هم آسان که مجبورم توضیح مختصری
بدهم همانطور که می دانیم در گستره زمان برای یک واژه 4 حالت پیش می آید : 1- آن
واژه به کلی از بین می رود و در نثر های معاصر اثری از آن نیست و فقط در نثر های گدشته مشاهده می
شود مانند : برگستوان و سوفار . 2- آن واژه علاوه بر معنی ای که در گذشته داشته معنی دیگری نیز به آن
اضافه می شود و یا به عبارت دیگر چند معنی ای می شود مانند : یخچال و سپر . 3- آن واژه با همان معنی
به نسل های آینده انتقال می یابد و بدون کم و کاست مانند : شادی و گریه . 4- واژه ای در زمان خاص بر
گنجینه لغات افزوده می شود و پیدایش آن مشخص است که بیشتر لغات و اصطلاحت علمی را شامل می شود
و یا افزودن واژه هایی که در زبان محلی مردم مرسوم است و بنا به اتفاقاتی خاص وارد گنجینه لغات می
شود. اما ممکن است شخصی با تحصیلات دانشگاهی بالا وقتی شاهنامه را بخواند معنی
برخی از واژگان و اصطلاحات آن را نتواند درک کند چون این واژگان سرگذشت واژه های اول را پیدا
کرده اند و باید فرهنگ لغتی در کنار خود داشته باشند و این کار وقت گیر است و بسیاری را دیده ام که برای
وقت گیر بودن آن عطای خواندن شاهنامه را به لقایش بخشیده اند. اما خواندن شاهنامه آسان هم هست چون افرادی با سطح سواد بسیار پایین ( پایان
ابتدایی و یا راهنمایی ) شاهنامه را نقالی می کنند و با آن آشنا هستند و دلیل آشنایی نقالان با شاهنامه آشنایی
آنان با سبک فردوسی هست تمام نویسندگان و شاعران بزرگ دارای سبک مخصوص به خود هستند که آشنایی با
سبک آنان می تواند در بهتر فهمیدن و درک اثرشان بسیار کمک کند در رابطه با آشنایی سبک فردوسی حکایتی هست که در اینجا می گذارم : " نقل است روزی سعدی در محفلی که سخن از شعر حماسی بود به او گفته شد " که
شما در سرودن شعر حماسی توفیقی نداشته اید " که سعدی بطور فی البداهه این بیت را سرود: خدا کشتی آنجا که خواهد برد *** و گر ناخدا جامه از هم درد همان شب سعدی ، فردوسی را خواب می بیند که به اوگفت : بیتی که سرودی زیبا
بود. اما اگر من جای تو بودم اینگونه می سرودم : برد کشتی آنجا که خواهد خدای *** و گر جامه از هم درد نا خدای فردای آن روز سعدی در جمع دوستان دیروز خود معترف می شود که فردوسی
سلطان بی اما و اگر شعر فارسیست . ممکن است شخصی فرصت نداشته باشد که با سبک فردوسی آشنا شود که برای این
اشخاص اساتید ادبیات ابیات شاهنامه را به نثر روان نوشته اند و ابتدا ابیات و در پایین آن نثر روان که هم
می توان با ابیات آشنا شد و هم با معنای آن. من تا کنون دو بار شاهنامه را خوانده ام اولی " شاهنامه فردوسی به روایت محبوبه
زمانی " و دیگری " شاهنامه فردوسی به روایت نعمت الله ناظری " و توصیه می کنم که هر دوستی شاهنامه را بخواند و یا اگر فرصت نمی کند دست کم
به آن نگاهی گذرا داشته باشد یکی از بازدید کننده های وبلاگ به نام اصغر در دیدگاهشان علاوه بر ناسزاهای
بسیار زشتی که نثار بنده کردند در پایان نوشته بودند که بنده بی سوادم و سواد خواندن و نوشتن هم ندارم و
جمع مکسر عربی را بلد نیستم. در جواب این بازدید کننده باید بگویم که ای کاش قبل از نگارش دیدگاهش . مطلبی را
که در قسمت درباره وبلاگ را نوشته بودم می خواند و آن موقع اگر انتقادی داشت می نوشت. آقای اصغر که سن و سالت را نمی دانم. اگر منظورت از سواد ، خواندن و نوشتن
هست که آن را بلدم و اگر در نوشته هایم غلط املایی می بینی به دلیل آن هست که برخی از حروف فارسی
صفحه کلیدم ( کی بورد ) پاک شده است و من مطالبم را بدون چرک نویس می نویسم و همان لحظه در وبلاگ
می گذارم. اما اگر منظورت از سواد ، فهم و دانش و فرهنگ و پژوهش است باید بگویم که در حال
یادگیری این سواد هستم. اما برای من نوشته بودی که آنقدر بی سوادم که جمع مکسر عربی را هم بلد نیستم.
اتفاقا این جمع را بخوبی بلدم " مکسر " در زبان عربی به معنای " شکسته شده " و " انشقاق یافته " هست و در
این نوع جمع واژه مورد نظر شکسته شده و بیشتر موارد " الف " در وسط واژه جایگزین شده و جمع مکسر
می شود و در برخی موارد هم " ه " چسبان از آخر واژه حذف می شود اما در کل بیشتر این جمع ها از
قواعد خاصی پیروی نمی کنند و به عبارتی شنیداری " سماعی " هستند مانند : مساجد و مدارس اما اگر می بینی من این جمع را رعایت نمی کنم دلیل دارد و اینکه یکی از اساتید
ادبیات مقاله ای در این ارتباط نوشته بود که برخی از واژگان را اگر با علامت جمع فارسی ، جمع ببندیم آن
واژه به فارسی نزدیک تر خواهد شد تا عربی و اگر از جمع های عربی استفاده کنیم آن واژه عربی خواهد
شد و نویسنده برای ادعایش دلایلی آورده بود که اگر بخواهم آن را بنویسم خود مقاله وقت گیر دیگری می
شود و از حوصله من و دوستانم و موضاعت وبلاگم بیرون است. از بازدید کننده هایی که برای اولین بار است به وبلاگم سر می زنند و انتقادی دارند
خواهش می کنم که ابتدا قسمت " درباره وبلاگ " را بخوانند و سپس انتقاد کنند. از همه شما دوستان عزیزم سپاسگذارم شاد و موفق باشید روز و روزگار بر تمامی شما خوش
رایانه ام مدتی هست که ویروسی شده و از اینکه خط و قالب خط نامناسب است عذر
خواهی می کنم نگارش شده توسط آرمین | پیوند ثابت |
سخن بزرگان
چارلی چاپرین : خوشبختی یعنی فاصله این بدبختی تا آن بد بختی با تشکر از همه شما دوستان گرامی
|
درباره وبلاگ
![]() بیایید به عنوان یک رسانه به وبلاگ نگاه کنیم با دیدگاه های هم آشنا شویم و به دیدگاه های همدیگر احترام بگذاریم و اگر انتقادی هست با ادبیاتی رسانه ای آن را عنوان کنیم تا فرهنگ انتقاد و تمجید را به درستی نهادینه کنیم.
جستجوگر گوگل
|