تبليغاتX
خسی در میقات
خانهایمیلآرشیوRss
Search

حرف دل 

تاریخ نگارش: چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 9:11

 

 

با درودی دیگر بار به شما دوستان عزیزم

 

استاد جناب علوی از من خواستند که گفتگو در مورد آن موضوع را تمام کنم و من هم اطاعت امر

 

کردم چون ایشان تجربه دارند و من از آن بی بهره هستم.

 

اما هدف من از نوشتن آن مطلب آن بود که ما انسان ها هرچقدر مشاهیر و مفاخر که داشته باشیم

 

باز هم در بین ما افرادی هستند که مشکلات و اینگونه گرایشاتی دارند.

 

اما این افراد هم هرچه باشند عضو جامعه و در بخش کوچکی مانند ما ایرانی هستند

 

منظورم فقط این افراد نیست. منظورم تمام مشکل داران هست از معتادان گرفته تا کسانی که

 

روابط جنسی نا عاقلانه دارند و دیگر موارد. این ها هرچه که باشند در جامعه ما زندگی می کنند

 

و ما نیز باید به آنان بپردازیم و با تفکر و برنامه ریزی صحیح آنها را از مشکلاتشان آگاه سازیم و

 

زمینه ترک آن را فراهم کنیم. نه اینکه از بیان آنها شرم کنیم و بگوییم که در کنار افراد متشخص

 

نباید حرفی از این دسته زد.

 

اگر بخواهیم از این مشکلات سخنی به میان نیاوریم بازهم شاهد آمار های تلخی چون پایین آمدن

 

سن فحشا و امار بیشتر معتادان و ایدزی ها و ... خواهیم بود. چون این افراد علاوه بر تباه کردن

 

زندگی خود زندگی بسیاری از جوانان و نوجوانان ساده و بی اطلاع را هم تباه خواهند کرد.

 

پس کمترین کاری که می شود انجام داد این است که راجع به این موارد گرچه تلخ و پر از شرم

 

است بنویسیم تا افرادی آگاه شوند و خدای نخواسته به دام این افراد نیافتند.

 

 

با استاد گرامی جناب علوی موافقم. که ایشان به من گفتند چون من درباره مشاهیر و مفاخر این

 

سرزمین می نویسم نباید نام این افراد در زمره و کنار اینچنین افرادی قرار گیرد. من هم با ایشان

 

موافقم  ولی از دیگر دوستان نقد کننده درخواست می کنم که به این مشکلات اهتمام بیشتری

 

بورزند.

 

هرفردی در زندگی خود اشتباهات زیادی انجام می دهد و یکی از اشتباهات من این بود که این

 

مطلب را در این وبلاگ نوشتم که از همه دوستان انتقاد کننده ام از جمله جناب علوی و کامران

 

عزیز سپاسگذارم و امیدوارم که برای من تجربه ای شده باشد که هر سخن جایی و هر نکته مکانی

 

دارد.

 

اما خرسند و خوشحالم که شما دوستان از این مشکل آگاه شدید و دانستید که در اطرافتان چه می

 

گذرد و این مشکلات در داستان ها نیست.

 

اما از دوستان نقد نویس توجه و اهتمام بیشتری را به این مسائل خواستارم.

 

 

 

عزیز ترین فرد زندگی ام برایم نوشته بود که احساس می کند بین من و او فاصله افتاده است. وقتی

 

این نوشته اش را خواندم گرچه می دانم این تنها حس است و واقیت و حقیقت ندارد اما من آنقدر

 

این روزها سرگرم مطلب نویسی و نقد کردن موارد متعدد شده بودم که برای او کوتاهی کرده ام.

 

دوستان در حضور همه شما من از عزیز ترین فرد زندگی ام عذر خواهی می کنم و امیدوارم که

 

که مانند همیشه کوتاهی من را ببخشد و به او قول می دهم که دیگر نگذارم اینچنین احساسی را

 

تجربه کند.

 

وقتی نوشته اش را خواندم مدتی فکر کردم به خودم به او و متوجه شدم که او با چه تواضعی

 

کوتاهی مرا تحمل کرده و من همیشه از این بابت شرمنده او هستم وبه خودم فخر و مباهات و

 

افتخار می کنم که او عزیزترین فرد زندگی ام است و بیشتر به خودم افتخار می کنم که جزئی از

 

زندگی او هستم امیدوارم که مانند همیشه کوتاهی مرا ببخشد اما به او قول می دهم که دیگر نمی

 

گذارم او چنین حسی را تجربه کند.

 

می دانم که او می داند همیشه اورا در کنار خودم احساس می کنم سکوت نفس هایش و تپش قلبش

 

 و با لبخندی که همیشه به لب دارد

 

چند روز دیگر تولد اوست از اینجا تولدش را تبریک می گویم چون دوست دارم اولین کسی باشم

 

که به او تبریک می گویم و امیدوارم که همیشه شیرینی لبخندت جاوید باشد

 

عزیزم دوستت دارم.

 

 

ایران سربلند ، ایرانی سر فراز و پرچم زیبای سه رنگ ایران همیشه در احتزاز باد

 

 

چند روز دیگر خواهم نوشت ولی این بار درباره مشاهیر و مفاخر ایران عزیز که همواره باعث

 

سربلندی نام ایران عزیز می شوند

 

نگارش شده توسط آرمین | پیوند ثابت |

 

تاریخ نگارش: یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 12:45

 

 

با درود به شما دوستان عزیز و ارجمندم.

 

امروز ظهر مانند دیگر روزها صفحات روزنامه ها را ورق می زدم و مطالب جالب و آنهایی که

 

به نظرم جالب و مهم می آمد مطالعه می کردم.

 

در بین همین صفحات یک گزارش و مصاحبه ای بود که خبرنگاری با مدال آوران المپیاد فیزیک

 

که امسال در اصفهان برگزار شده بود مصاحبه دوستانه ای کرده بود.

 

به نظرم جالب آمد و آن مصاحبه را مطالعه کردم. و جای بسیار خوشحالی برای من بود که

 

فرزندان ایران زمین همواره مقام های بالایی را در علوم مختلف دارند.

 

اما بعد از پایان مصاحبه شرم کردم. که چطور افرادی که اینگونه در زمینه فیزیک اطلاعات

 

بالایی و در میان همسالان خود بهترین ها هستند. پدر علم فیزیک که پروفسور محمود حسابی

 

هست را نمی شناسند.

 

گزارشگر از آنها پرسیده بود که راجع به دکتر محمود حسابی پدر علم فیزیک چه اطلاعاتی دارید

 

 و تمامی آنها گفته بودند که ما از ایشان چیزی نمی دانیم.

 

شرم کردم که اینگونه محمود حسابی ناشناس مانده است. اگر این سخن را از مردم عادی می

 

شنیدم تعجب نمی کردم اما نه از جوانانی که در عرصه فیزیک حرفی برای گفتن دارند. شرم

 

کردم که چطور نظریه بی نهایت بودن ذرات دکتر حسابی را نمی دانند.

 

دکتر حسابی فردی بود که اگر در کتابخانه می نشست و کتابی به زبان دیگر می دید و به نظرش

 

جالب می آمد بخاطر خواندن آن کتاب همان زبان را فرا می گرفت و چه بسیار خدمات ارزنده ای

 

کرد. اما این شخصیت اینگونه در میان این جوانان ناشناس مانده است.

 

جالب است وقتی این جوانان با دکتر ایرج حسابی پسر محمود حسابی روبه رو می شوند و

 

مصاحبه کننده ایشان را به جوانان معرفی می کنند . آنان بهت زده فقط احوال پرسی می کنند.

 

فقط برای این موضوع شرم نکردم. برای مصاحبه کننده و جواب جوانان را که می خواندم شرم

 

می کردم. برای مصاحبه گر که آنقدر غیر حرفه ای سوال می پرسید و جواب هایی که می خواندم

 

و از طرز فکر مدال آوران شرم کردم.

 

مطمئنم اگر آن مصاحبه را می خواندید از من بیشتر شرم می کردید.

 

خواستم این مصاحبه را تایپ کنم و در وبلاگ بگذارم اما مصاحبه طولانی بود و اگر باز هم تایپ

 

 می کردم سرعت وبلاگ بسیار کاهش پیدا می کرد. خواستم مصاحبه را از پایگاه روزنامه در

 

اینجا لینک کنم که هرچه در پایگاه اینترنتی روزنامه گشتم این مصاحبه را پیدا نکردم.

 

اما اگر خواستید در مطلب بعد بعضی از سوالات و جواب ها را می گذارم تا شما نیز با طرز فکر

 

این جوانان آشنا شوید و شرم کنید که مدال آوران المپیاد فیزیک ایران چه دیدگاه هایی دارند.

 

جدای از این موارد، امیدوارم این جوانان همیشه موفق و سربلند باشند و برای ایران عزیز افتخار

 

آفرینی کنند

 

چندی قبل برای بدست آوردن اطلاعاتی راجع به موضوعی به سایت گوگل رفتم و یکی از سایت

 

هایی را که جستجو کرده بود نظرم را به خودش جلب کرد. اما وقتی که وارد آن سایت شدم عرق

 

 شرم بر پیشانی ام نشست. و حتی وقتی که به قسمت پیوندهای آن رفتم  متوجه شدم که تعداد این

 

سایت ها کم نیست.و تعداد نظر هایی که برای آن گذاشته بودند نشان از طرفداران بسیاری بود که

 

داشت

 

آنقدر زشت و بی شرمانه بود که حتی از آوردن نام آن سایت ها شرم و حیا می کنم.

 

هیچگاه فکر نمی کردم که از این مشکلات شرم آور داشته باشیم که طرفداران بسیاری دارد.

 

یک عده بیمار روانی دور هم جمع شده اند و چه مطالب و عکس های بی شرمانه ای گذاشته اند.

 

افرادی که واقعا دست افراد خود فروش را از پشت بسته اند.

 

فقط می توانم به این عده بگویم که شرم حد و اندازه ای دارد. شرم و حیا کنید

 

وقتی این وبلاگ را دیدم مقاله ای نوشتم و خواستم بدون هیچ گونه واژه توهمی و زشت و بی

 

شرمانه ای آن را نقد کنم و بنویسم که امروزه چه مشکلات بسیار زشتی داریم و باید با آن به مقابله

 

 بپردازیم حتی از نوشتن همین مقاله هم شرم کردم

 

دوستان عزیزم ، بیشتر آگاه باشید و بدانید که اگرافراد بیشتری مانند  این عده دچار بیمار روانی

 

شوند و اینچنین اعمال زشتی را انجام دهند و به آن افتخار کنند همه ما دچار بدبختی بزرگ

 

خواهیم شد و آن موقع همه ما خون گریه خواهیم کرد.

 

اعمال بسیار زشت و کثیفی که به گوش نشنیده ایم و امیدوارم که

 

 نبینیم و نشنویم . ای کاش روانشناسان عزیز بر روی این عده مطالعه کنند و نتیجه تلاش آنان به

 

گونه ای باشد که دیگر شاهد چنین اعمالی نباشیم

 

 

دوستان عزیزم بسیار سپاسگذارم از وقتی که برای خواندن مطالبم گذاشتید

 

 

ایران سربلند ، ایرانی سرفراز و پرچم زیبای سه رنگ ایران همیشه در احتزاز باد

نگارش شده توسط آرمین | پیوند ثابت |

باربد 

تاریخ نگارش: سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 15:24

 

با درود به شما دوستان عزیز و ارجمندم

 

هنگامی که در تاریخ پرفراز و نشیب موسیقی ایران سیر میکنیم، به افراد مختلفی برخورد میکنیم

 

که تاثیرات عمیقی بر آن گذارده و یا آن را از نابودی حتمی نجات داده اند ولی متاسفانه عده اندکی

 

ایشان را میشناسند.



از این دسته افراد میتوان به"باربد" موسیقیدان بی نظیر و مخترع نثر مسجع که در عصر

 

خسروپرویز زندگی میکرده اشاره کرد که آهنگهای زیبا ی او بعد از صدها سال همچنان شنیدنی

 

 و جزو گوشه های قابل تامل در موسیقی ایران است، از داستان زندگی وی اخبار چندانی در

 

دست نیست و آنچه میخوانید جمع آوری قسمت هایی از کتابهای مستند تاریخی با ذکر نشانی

 

آنهاست.



اصل او را از جهرم(از توابع شیراز) میدانند و داستان زندگی وی را ثعالبی این چنین نقل میکند:

 

روزی به" سرکش "رییس رامشگران مجالس خصوصی خسرو پرویز خبررسید جوانی مروی که

 

زبردست ترین نوازندگان عود است و صدایی خوش دارد به دربار آمده تا به عنوان رامشگر به

 

حضور شاه باریابد. سرکش که از این خبر مضطرب شده بود به هر وسیله ای متوسل شد تا وی

 

را از مجامع نزدیک شاه دور سازد. پیشخدمتان و در باریان را تطمیع نمود و از دوستان و

 

میهمانان درخواست کرد تا نامی از وی به میان نیاورند.



باربد نیز اندیشه کرد و با تطمیع نگهبان باغی که شاه برای گردش به آنجا میرفت، باسازش(عود)

 

به آنجا قدم گذارده و با لباسی سبز بر بالای درختی که بر محیط مسلط بود مخفی شد و به انتظار

 

نشست تا آنکه شاه وارد شد؛ هنگامی که شاه جامی بدست گرفت، باربد عودش را برداشت و

 

آوازی ساده و دل انگیزبه نام "یزدان آفرید" را نواخت که شاه از شنیدنش شاد شد و نام رامشگر

 

را پرسید. اما کسی او را نیافت. وقتی شاه جام دوم را برداشت، باربد آوازی دیگر سر داد چنانکه

 

خسرو میگفت:"همه اعضای بدنم میخواند برای بهره بردن از آن سراپا گوش شوند" و امر کرد

 

رامشگر را بیابند که این بار نیز کسی او را نیافت. سرانجام خسرو پروز جام سوم را نوشید و این

 

دفعه باربد با نوایی شکوه آمیز و صدای گرمش حضار را مبهوت کرد و آهنگی که میخواند "سبز

 

اندر سبز" نام داشت که بداهه سرایی بود و در آن به مخفیگاهش اشاره مینود. خسرو بپاخاست و

 

گفت:" این آواز بی شک از فرشته ای برمیخیزد که پروردگار برای خوشی من فرستاده " و از

 

رامشگر در خواست کرد خود را نشان دهد . باربد از درخت پایین آمد و برشاه تعظیم نمود. شاه

 

هم مقدمش را گرامی داشت و جویای ماجرا شد سپس او را از نزدیکان خود ساخته و در مقام

 

رییس رامشگران جایش داد.



معنی کلمه" بار بد" که بار یعنی اجازه و بد یعنی خداوند و دارنده است و کلا" بمعنی وزیر دربار

 

است، گواه بر این سخن است که او در دربار خسروپرویز مقامی والا داشته و رعیت به واسطه

 

وی به حضور شاه میرسیدند.



باربد برای هرروزی از ایام هفته نغمه ای ساخت که به نام "طرق الملوکیه " معروف است و نیز

 

برای سی روز ماه به نام "سی لحن باربد" و همچنین 360 روز سال

 

360 نوای خاص سرود.



همچنین اخبار مهمی توسط باربد به صورت نغماتی نغز به شاه گفته شدند مانند این خبر که مولف

 

تاریخ ایران در زمان ساسانیان به نقل از همدانی و ثعالبی آورده:



"شبدیز" نام اسب معروف خسرو بود که خسرو علاقه ای بسیار به آن داشت و قسم خورده بود

 

هرکس خبر هلاکش رابدهد، او رامیکشد. روزی که شبدیز مرد، میر آخور هراسان شد و به باربد

 

پناه برد. باربد هم ضمن آوازی آن را با ایهام و تلمیح به شاه گفت؛ شاه فریاد برآورد که" ای

 

بدبخت ! مگر شبدیز مرده؟" خواننده در پاسخ گفت "شاه خود چنین فرماید". خسرو که جوابی

 

برای گفتن نداشت، گفت"بسیار خوب ، هم خود را نجات دادی و هم دیگری را ". خالد الفیاض

 

شاعر قرن 8 میلادی این داستان را به زیبایی به نظم در آورده.



نام 30 لحن ساخته باربد چنین است:کین ایرج – کین سیاووش- باغ شیرین – اورنگی- آرایش

 

خورشید-ماه ابر گوهان(ماه بالای کوهسار)- تخت طاقدیس- گنج باد آورد- گنج گاو(گنج کاووس)-

 

 شبدیز – سروستان – آیین جمشید- حقه کاووس- راح روح- رامش جان- سبز در سبز –

 

 سروسهی- شادروان مروارید- شب فرخ- قفل رومی –گنج سوخته- مشکدانه- مروای نیک

-

 مشکمالی- مهرگانی(مهربانی)- ناقوسی- نوبهاری- نوشین باده- نیمروز- نخجیرانی

در خصوص مرگ باربد اقوال مختلفی است وفردوسی این چنین میگوید که:

هنگامی که خسرو پرویز بدست فرزندش"شیرویه" بزندان افتاد ؛ باربد با رنگی پریده و اندوه بار

 

به خانه ای که خسرو در آنجا زندانی بود رفت و در برابر او آهنگی نوحه آمیز از ساخته هایش را

 

 میخواند و چهار انگشت خود را بریده و به خانه بر میگردد و آتشی افروخته و همه سازهایش را

 

میسوزاند.



عده ای هم میگویند او بوسیله سرکش به قتل میرسد.

 

ایران سربلند ، ایرانی سرفراز و پرچم زیبای سه رنگ ایران همیشه در احتزاز باد.


 

دوستان عزیزم این شعری که می خوانید را خودم در ساعاتی پیش سرودم. امیدوارم که ارزش

 

وقتی که برای خواندنش را می گذارید داشته باشد.

 

با سپاس از همه شما دوستان عزیزم

 

آرمین رادمنش

 

 

لحظه مرگ است آدمی هشیار باش

 

لحظه خندست دوست من آگاه باش

 

لحظه درد است پیرمرد غمگین باش

 

لحظه زجر است دل من گریان باش

 

لحظه عشق است عروسک عاشق باش

 

لحظه فریاد است گوش من نالان باش

لحظه ننگ است چشم من بیدار باش

نگارش شده توسط آرمین | پیوند ثابت |

سخن بزرگان

چارلی چاپرین : خوشبختی یعنی فاصله این بدبختی تا آن بد بختی

با تشکر از همه شما دوستان گرامی

درباره وبلاگ
بیایید به عنوان یک رسانه به وبلاگ نگاه کنیم با دیدگاه های هم آشنا شویم و به دیدگاه های همدیگر احترام بگذاریم و اگر انتقادی هست با ادبیاتی رسانه ای آن را عنوان کنیم تا فرهنگ انتقاد و تمجید را به درستی نهادینه کنیم.

وضعیت من در یاهو
جستجوگر گوگل
Search in all the world & web with Google Search

Copy Right - All Right Reseved

موسقی

امیدوارم که از این موسقی لذت برده باشید