تبليغاتX
خسی در میقات
خانهایمیلآرشیوRss
Search

 

تاریخ نگارش: شنبه بیستم مرداد 1386 15:56

 

با درود به شما دوستان عزیز و ارجمندم. امیدوارم هر کجا که هستید شاد و موفق و سربلند باشید.

 

 

همانطور که می دانیم یکی از مفاخر و مشاهیر ایران زمین در عرصه آواز محمد نوری هست. که

 

اگر هرچه از صدای دلنواز ایشان سخن به میان آوریم باز هم زبانمان از بیان صدای ایشان عاجز

 

خواهد ماند.

 

همه ما شیفته ترانه ی ای ایران ایران و گل مریم استاد هستیم و با آن خاطراتی نیز داریم.

 

ایشان یکی از چهره های ماندگار این مرز و بوم هستند و در مراسم چهره های ماندگار از استاد

 

تجلیل شد. و در آن مراسم استاد بار دیگر هنر نمایی کرد و اشک در دیدگان بسیاری حلقه زد.

 

 

استاد محمد نوری در سال 1308 متولد شدند. ایشان تحصیل را در هنرستان تاتر و ادبیات

 

انگلیسی از دانشگاه تهران و مبانی تاتر از دانشکده علوم اجماعی به پایان رسانیدند. آواز را نزد

 

خانم باغچه بان و تئوری موسیقی را نزد سیروس شهردار و فریدون فرزانه که از اساتید هنرستان

 

عالی موسیقی هستند فراگرفت.

 

استاد محمد نوری آواز خود را علاوه بر اساتید فوق مدیون اساتید دیگری همچون حسین اصلانی

 

و ناصر حسینی و محمد سریر می داند.

 

در دهه بیست تفکری نو در شعر و موسیقی آوازی در میان مردم ایران و بویژه نسل جوان بود که

 

بخشی از این تفکر را می توان از تاثیر موسیقی علمی در کشور های مختلف جهان از طریق

 

رادیو و صفحات گرامافون دانست. محمد نوری در سنین نوجوانی با خواندن اشعار نوینی که بر

 

روی نغمه های روز غربی و برخی قطعات کلاسیک آوازی سروده شده بود کار خوانندگی را

 

 آغاز کرد. او در سالهای بعد با پشتوانه تحصیلات هنرستانی و دانشگاهی خود توانست هویت

 

مستقلی به این گرایش ببخشد با اجرای آثار اساتیدی که در بالا نام برده شدند فضای متفکرانه ای

 

به آواز خود بخشید.

 

آواز های استاد طی این 5 دهه در میان سه نسل از اعتبار ویژه برخوردار است. استاد در این سال

 

های پر تلاش با اجرای بیش از 300 قطعه ی آوازی ، تقریر و ترجمه مقالات و سرودن اشعاری

 

از ترانه های ماندگار خودش را در دل مردم این مرز و بوم جا کرده است. استاد چندی قبل در

 

کاری خیرخواهانه اجرایی به نفع بیماران خاص داشت.

 

صدای او برای نسل گذشته یادآور لحظه های خوب و مهربانی های سر شار و برای نسل امروز

 

آفریننده شیرین ترین خاطرات است و به صور قطع برای نسل های آینده هم اینگونه خواهد بود.

 

 

چندی پیش یکی از دوستانم به من گفت که شاهنامه افسانه ای بیش نیست. من از حرف او رنجیدم .

 

دوستان عزیزم اولین شخصی که بر تخت پادشاهی در ایران تکیه کرد کیومرث پیشدادی هست.

 

امروزه در شیراز بنایی تاریخی موجود هست به نام تخت جمشید. و آنطور که از کتیبه ها پیداست

 

پادشاهان هخامنشی آن را بنا کرده اند. اما چرا به این بنا نمی گویند تخت داریوش یا تخت کورش

 

یا تخت خشایار شا ؟؟؟

 

همه ما میدانیم که جمشید یکی از پادشاهان پیشدادی هست. و در زمان جمشید هفت کشور زیر

 

سلطه او بودند. در اولین روز سال نو هر سال علاوه بر مردم سران آن هفت کشور برای جمشید

 

هدایایی می آوردند تا آن روز را جشن بگیرند و علاوه بر این جشن سران این هفت کشور گزارش

 

 کار سالی که گذشته بود را به جمشید می دادند و دستور کار سال بعد را می گرفتند. که نام این

 

روز را نوروز نامیدند و این رسم با شکوه هنوز هم ادامه دارد.

 

جمشید کار های نیک بسیاری را انجام داده است که می توان به جدا کردن آهن از سنگ و پیدایش

 

آهنگری و ساختن وسایل جنگی و خشت زنی و ترویج ساختمان سازی و بر آوردن بو های خوش

 

خواند.

 

در کتاب نوروز نامه خیام پیدایش می و شراب را خیام در زمان جمشید می نویسد.

 

پس نتیجه می گیریم بنای باستانی تخت جمشید در واقع از زمان جمشید بوده ولی بصورت کاملا

 

ابتدایی ولی در زمان هخامنشیان اینگونه با شکوه شده است.

 

فردوسی شاهنامه را از روی کتاب خدای نامه نوشته و همانطور که ما می دانیم ایرانیان باستان به

 

پادشاهان خدا می گفتند و احوالات آنان در کتابی به نام خدای نامه ثبت می شده تا اینکه در زمان

 

ساسانیان به علت بروز مشکلی که در اینجا قصد بسط آن را ندارم چون بسیار طولانی خواهد شد.

 

موبد موبدان این کتاب هفت بخشی را به هفت قسمت تقسیم می کند و هر قسمت آن توسط یک موبد

 

نگه داری می شده که هر موبدی که از هر بخش آن نگه داری می کرده در کوهستان متواری می

 

شده تاهم جانش در امان باشد و هم این بخش از تحریف دور نگه داشته شود.

 

این ماجرا می گذرد تا اینکه یکی از دوستان فردوسی که خود فردوسی از او تجلیل می کند و به او

 

یار مهربان گفته است. چند بخش خدای نامه را در بساط دست فروشی هندی پیدا می کند و آن را

 

می خرد و به فردوسی که عاشق وطنش بوده هدیه می کند. فردوسی نیز برای یافتن بقیه بخش

 

های خدای نامه به اصفهان می رود و بعضی از آن را پیدا می کند اما بخش هخامنشی آن پیدا نمی

 

شود و فردوسی شاهنامه را می سراید. امروزه که می بینیم در شاهنامه بخش هخامنشیان نیست و

 

یا به آنان اشاره ای شده است دلیلش همین است.

 

حتی به گفته تنی از چند مورخین،تاریخ مدونی قطعا از کیانیان و ایلامیان و پیشدادیان و ... وجود

 

داشته ولی به دلیل حمله اسکندر به تخت جمشید و به آتش کشیدن آن و جریان حمله مغول به ایران

 

از بین رفته است. و چه بسیار کتاب ها و الواحی که در زمان اسکندر و حمله مغول در آتش

 

سوخت.

 

ادعای دیگر را می توان در سالشمار میترائیان جستجو کرد که هفت هزارو خورده ای از آن می

 

گذرد ( رقم دقیقش الان در ذهنم نیست ) پس در هفت هزار سال پیش انسان های متمدنی بوده اند

 

که به روزها و تاریخ اهمیت زیادی می دادند.

 

البته امروز هم در این موارد مورخان تلاش های گسترده ای انجام داده اند و امیدوارم که به نتیجه

 

ای سودمند دست یابند.

 

اینکه در شاهنامه مدت پادشاهی بسیاری را بیش از 500 سال و یا هزار سال ذکر شده. اینگونه

 

بوده که منظور مدت زمان زیادی بوده ولی فردوسی چون وطن پرست بوده در آن غلو های

 

بسیاری انجام داده است و یا اینکه ضحاک مار دوش بوده و هزار سال پادشاهی کرده هم به

 

اینگونه نبوده بلکه فردوسی خواسته طینت بسیار زشت ضحاک را اینگونه توصیف کند و ضحاک

 

مجموع چند پادشاه بوده اند که در طینت بد یکسان بوده اند.

 

پس نتیجه می گیریم که شاهنامه کتاب و سرگذشت شاهان است ولی با غلو و بزرگنمایی که دلیلش

 

هم وطن پرستی حکیم ابوالقاسم فردوسی بوده است.

 

 

اما چیزی که وجود دارد و مهم است وجود تمدن بیش از ده هزار ساله ماست.

 

 

دوستی از من پرسید که درست هست که جمشید دارای دو خواهر به نام شهرناز و ارنواز بوده

 

است ؟؟ در جوابشان باید بگویم که دقیقا همین بوده است و این دو خواهر بسیار باکره بودند ولی

 

در زمان ضحاک این دو خواهر را به بارگاه ضحاک می برند و به آن دو بدخویی تنبلی و جادو

 

آموختند و ضحاک هم از آن دو دارای بچه بوده و حتی یکی از شب ها که ضحاک در کنار ارنواز

 

آرمیده بوده آن خواب را می بیند که فریدون او را دگر گون خواهد کرد.

 

عده ای می گویند که فریدون پسر فرانک و آن مرد دینی بوده است. که اینچنین چیزی نه وجود

 

داشته و نه با عقل جور در می آید. بلکه فریدون پسر فرانک و آبتین هست که آبتین یا همان پدر

 

فریدون به دست ضحاک کشته شد. و فرانک برای حفظ جان فریدون پسرش را به آن مرد دینی

 

سپرد.

 

 

مطلب امروز طولانی شد. امیدوارم که این طولانی بودن نوشته را با بزرگواری خود ببخشید

 

 

 

با سپاس از همه شما دوستان عزیزم

 

 

ایران سربلند ، ایرانی سرفراز و پرچم زیبای سه رنگ ایران همیشه در احتزاز باد

 

نگارش شده توسط آرمین | پیوند ثابت |

سخن بزرگان

چارلی چاپرین : خوشبختی یعنی فاصله این بدبختی تا آن بد بختی

با تشکر از همه شما دوستان گرامی

درباره وبلاگ
بیایید به عنوان یک رسانه به وبلاگ نگاه کنیم با دیدگاه های هم آشنا شویم و به دیدگاه های همدیگر احترام بگذاریم و اگر انتقادی هست با ادبیاتی رسانه ای آن را عنوان کنیم تا فرهنگ انتقاد و تمجید را به درستی نهادینه کنیم.

وضعیت من در یاهو
جستجوگر گوگل
Search in all the world & web with Google Search

Copy Right - All Right Reseved

موسقی

امیدوارم که از این موسقی لذت برده باشید