تبليغاتX
خسی در میقات
خانهایمیلآرشیوRss
Search

 

تاریخ نگارش: شنبه سیزدهم مرداد 1386 21:30

 

با درود به شما دوستان عزیز و ارجمندم .

 

از همه شما بسیار بسیار سپاسگذارم که به من حقیر لطف بی اندازه دارید و همیشه من رو شرمنده

 

محبت های خودتان کردید.

 

دوست عزیزی به نام علیرضا بسیار در حق من لطف دارند و در پیامی که در نوشته قبلی گذاشتند

 

، گذشته از تمجید هایی که از من کردند و من را شرمنده لطف شان کردند از من درخواست کردند

 

که بنویسم تا بقیه از نوشته های بنده استفاده کنند. و نوشتند " البته من از دوستان صمیمی شما

 

نیستم و ... " به نظر من این قسمت نظرشان را اشتباه نوشته اند. چون من به ایشان ارادت خاصی

 

دارم و هروقت که با خودم خلوت می کنم. به وبلاگشان سری می زنم و حسابی سبک می شوم. و

 

ایشان دوست صمیمی بنده هستند که با دوستی با ایشان افتخار می کنم.

 

البته در محضر افراد آگاهی نظیر استاد علوی و مهدی عزیزم و شما دیگر دوستان نوشته های من

 

ارزشی ندارد.

 

یکی از دوستان از من درخواست کرد که درباره هندوستان بنویسم . من اول به دلایلی موافقت

 

نکردم. چون به نظر من هیچگاه نمی شود دو ملت و دو کشور را با هم مقایسه کرد چون دو کشور

 

دارای تمدن و فرهنگ و گذشته متفاوتی هستند. و هنوز من درباره ایران به آگاهی کامل نرسیده ام

 

چه برسد به اینکه درباره کشور دیگری بنویسم. اما مدتی که فکر کردم ترجیح دادم تا به خواسته

 

دوستم جامعه عمل بپوشانم. چون دو کشور ایران و هند از جهاتی شبیه به هم هستند. که اولین آن

 

وقتی آریایی ها به آسیا رسیدند عده ای در فلات ایران مستقر شدند و عده ای هم به هند رفتند و

 

شباهت دیگر را می توان علاقه حاکمان گذشته دو کشور به پیکر نگاری و حکاکی رو سنگ

 

دانست و برخی از رسومات سنتی که به هم شبیه هستند.

 

 

کشور هند از نظر مساحت دومین کشور وسیع قاره کهن هست. و به گفته محققان هنوز نمی توان

 

آمار دقیقی از جمعیت این کشور ارائه کرد.

 

یکی دیگر از ویژگی های هند که بسیار به ایران شبیه هست تنوع آب و هوایی و اقلیمی آن منطقه

 

هست و وجود اقوام مختلف. کشور هند مانند ایران عزیز هم دارای صحرا هایی با باد سوزان و

 

هم دارای جنگل مانند شمال ایران و هم دارای کوه های مرتفع نظیر زاگرس و دماوند و تفتان و

 

دنا.

 

مردم هند به جشن بسیار علاقه دارند و اگر به سالشمار آنان نگاهی اندازیم. جشن های بسیاری می

 

بینیم که اغلب چند روز به طول می انجامد و بیشتر آن جشن های مذهبی هست و هم دارای جشن

 

های باستانی نظیر جشن هایی که زوج های جوان برای هم می گیرند یا فرزندان برای والدین و یا

 

والدین برای فرزندان که ابتدای این جشن ها با روزه شروع و با جشن به پایان می رسد.

 

شاید همه ما هندی ها را بواسطه خال هایی که میان دو ابرو می گذارند می شناسیم و یا لباس های

 

مخصوص شان که به نام ساری هستند. اما جالب است بدانیم که بانوان هندی هنگامی که نامزد می

 

شوند و یا ازدواج می کنند این خال معروفشان را می گذارند که جدا کننده دختران از بانوان است

 

و لباس های شان نمایی از هنرشان است که رنگ و شکل لباس ها برای زنان و مردان از اهمیت

 

خاصی برخوردار است و جالب است که هر نوع آن به طور مخصوصی باید پوشیده شود.

 

مردم هند به موسیقی و ادویه و غذا و نمایش و ادبیات علاقه بسیاری دارند . باید اعتراف کرد که

 

موسقی کلاسیک که با ساز های خاص هندی نواخته می شوند در دنیا نظیری ندارند. در هند

 

وسیله ای موسیقی به نام سی تار هست که بسیار ظریف هست و ممکن هست اگر ما آن را در

 

دست بگیریم  و با بی احتیاطی دستی بر آن بکشیم بر ساز آسیبی برسد.

 

رقصندگان نوعی رقص به نام کاتاکالی نمایش و رقص را با هم می آمیزند و نتیجه تلاش یکی از

 

زیبا ترین سبک های رقص هندی خواهد شد و نوعی رقص دیگر به نام باراتا ناتیام که یادگیری

 

آن سال ها طول می کشد. به همین دلیل این رقصندگان در جامعه از احترام خاصی بر خوردارند.

 

از نظر هندی ها غذا بخش بسیار مهمی از فرهنگشان هست و غذا های هندی نظیر اقلیم و آب و

 

هوا متغیر است و هندی ها عقیده دارند که غذا بر رفتار و روحیه سلامت فرد تاثیر بسزایی دارد.

 

در ادبیات افرادی نظیر رابیند رانات تاگور نویسنده و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1913 با

 

اشعار و نمایش نامه هایش دنیا او را تحسین می کنند. در صنعت فیلم سازی که بیشتر در شهر

 

بمبئی متمرکز هست سینمایی به نام بالیوود دارند که تولید فیلم در آن از تولید فیلم در هالیوود

 

بیشتر است.

 

¾ مردم هند را روستائیان تشکیل می دهند و کشاورزی نقش مهمی در اقتصاد آنان دارند و

 

امروزه در تولید علم و برق نقش مهمی دارند. اما با این توصیف بسیاری از روستا ها از داشتن

 

برق محروم هستند.

 

به دلیل سیاست خاص کشور هند می توان به این کشور نام کشوری با ادیان و نژاد های مختلف

 

گذاشت. در هند نژاد های گوناگونی یافت می شود عده ای مانند آریایی ها دارای فد بلند و چشمان

 

درشت و مشکی و موهای بور و سیاه هستند و عده ای هم دارای قد کوتاه و متوسط و با

 

خصوصیاتی خاص. از نظر مذهب به تمام مذاهب احترام می گذارند و ادیانی نظیر زرتشتی که به

 

پارسی معروف هستند نیز یافت می شود که دویست هزار نفر زرتشتی هستند و عقیده دارند

 

کائنات صحنه نبرد میان نیکی و پلیدی هاست و به خدای برتر اعتقاد دارند  و چون اوستا آتش و

 

آب و خاک را مقدس می داند . پارسی ها معتقدند که اجزای اصلی باید همیشه پاک بماند و مردگان

 

دفن و سوزانده نمی شوند و در رودخانه و دریا هم رها نمی شوند در عوض پارسیان جسد هایشان

 

را روی برج های خاموشی می گذارند تا طعمه کرکس ها و سایر پرندگان شوند.

 

چهارده درصد مردم هند مسلمان و اغلب سنی هستند.

 

هند به دلیل تمدن کهن و 4500 ساله اش دارای آثاری هم هست که می توان به معبد آجانتا که از

 

سنگ یکپارچه تراشیده شده است اشاره کرد. به سارنات مرکز بزرگ بودایی در ایالت

 

اوتارپرداش و در نهایت عجایب هشتگانه جهان به نام تاج محل که بیانگر عشق قردی ایرانی به

 

همسرش است . فردی به نام شاه جهان که همسرش به هنگام زایمن در گذشت و معماری آن

 

ایرانی و اسلامی بوده و از سنگ های بسیار با ارزشی استفاده شده.

 

هنگامی که هند مستعمره بریتانیا بوده. انگلیسی ها به این محل بی تفاوت بودند و می خواستند که

 

آن را به فروش بگذارند. اما هیچ کس پیدا نشد که دارای اش به اندازه خرید این بنا باشد و این بنا

 

همچنان پابرجا ماند.

 

داریوش کبیر هخامنشی نیز به هند لشگر کشی کرد و با عبور از جنگل های ترسناک و کوه های

 

 سر به فلک کشیده و ببر های آدمخوار که امروزه نسل آنان در حال انقراض است و مارهای

 

کبرای معروف که  امروزه در سبد دستفروشان هندی قابل مشاهده است به هند رسید و قسمتی از

 

هند را به امپراتوری بزرگش اضافه کرد و در قالب مالیات ثروت زیادی را از آنان گرفت و

 

هنگامی که اسکندرمقدونی حکومت داریوش سوم را سرنگون کرد به سمت هندوستان به راه افتاد

 

اما با مقاومت زیادی رو به رو شد و به ناچار از شبه قاره هند عقب نشینی کرد.

 

 

اما این ملت متمدن هند دارای مشکلات بسیاری هستند. از جمله 60 درصد بی سوادی که آمار

 

بسیار وحشتناکی هست. دارا بودن 5 زبان به عنوان زبان رسمی و بیش از 1600 گویش و زبان

 

غیر رسمی که الته بیشتر مردم هند به زبان انگلیسی و سانسکریت و هندو سخن می گویند و

 

فعالین مطبوعاتی با زبانان گوناگون و 50 شبکه تلویزیونی با زبان های مختلف. که موضوع همه

 

روزه مطبوعات همین مسئله زبان هست که مردم چون زبان هم را متوجه نمی شوند از فروپاشی

 

می ترسند و این به بحث روز سیاسی شان تبدیل شده است که از فروپاشی شان نظیر شوروی

 

سابق هراس دارند و گاهی هم ایالت های مختلفی داعیه جدایی دارند و بریتانیا از این نقطه ضعف

 

بسیار بهره برد و مدت بسیاری هند را به مستعمره خود تبدیل کرد تا فردی نظیر گاندی پیدا شد.

 

مردم هند به سیاست هیچ علاقه ای ندارند  و یکی دیگر از مشکلاتشان مرد سالاری هست که با

 

توجه با اجرای قوانین مالکیت جدید در روستا های هند اما باز هم مرد سالاری تغییری نکرده

 

است. و یکی از درد آور ترین مشکلاتشان می توان به سوزاندن عروس و قتل بر سر جهیزیه

 

عنوان کرد . که به تازگی قانونی تصویب شده که جهیزیه غیر قانونی هست اما باز هم در بسیاری

 

از ازدواج های سنتی این روش ادامه دارد و داماد از خانواده عروس مقداری پول و یا جواهر می

 

گیرد و تضاد طبقاتی هم در این کشور به شدت بیداد می کند بطوری که بسیاری از مردم شب ها

 

را در گوشه خیابان می خوابند و بسیاری هم دارای چند قصر هستند.

 

یک سنت جالب در میان بانوان هندی نقاشی بر روی دست شان توسط حنا هست که امروزه 

 

طرفداران بسیاری دارد.

 

شهر های بمبئی و کلکته و دهلی سه شهر بزرگ هند هستند. که دهلی دارای دو شهر دهلی نو و

 

دهلی کهنه می باشد. که دهلی کهنه باستانی هست و می توان به بازار های شلوغ و کوچه های

 

بسیار تنگش اشاره کرد که بر فدیمی بودنش دلالت دارد و ذهلی نو که دارای برج ها و خیابان

 

های وسیع و ماشین های شیک هست.

 

 

دوستان عزیزم بیشتر از این وقتتان را نمی گیرم و از اینکه وقت گذاشتید بسیار سپاسگذارم

 

 

امیدوارم که دوستم به مقصودش رسیده باشد و اگر اینطور نبود من در خدمتش خواهم بود و تا

 

جایی که خاطرم و دانشم یاری کند پاسخگو خواهم بود.

 

با تشکر از همه شما دوستان عزیزم

 

 

ایران سربلند ، ایرانی سرفراز و پرچم زیبای سه رنگ ایران همیشه در احتزاز باد

 

نگارش شده توسط آرمین | پیوند ثابت |

 

تاریخ نگارش: چهارشنبه دهم مرداد 1386 9:56

 

به نام آنکه خرد آفرید و بر هرکه خرد آفرید هزار آفرین

 

با درود به شما دوستان عزیز و ارجمندم

 

نمی دانم این دنیا چه حکایتی دارد که انسان همیشه از خاطراتش به نیکی یاد می کند اما در آن

 

زمان از همان لحظا تش که این خاطرات را ساخته بهره ای نبرده و از آن به عنوان لحظاتی ساده

 

یاد می کند و زمانی زیباست که با افرادی که آن لحظات و خاطره ها را ساخته اند خلوت کنیم و به

 

هم مهر بورزیم.

 

این حکایت خاطرات همین دو روز پیش برایم اتفاق افتاد.

 

یادش بخیر چند سال پیش که واسه خودمون خوش و خرم بودیم و با دوستا می گفتیم و می خندیدیم

 

 و همش به دنبال تفریح و خالی کردن جیب بابا هامون بودیم . چقدر شاد و سر زنده بودیم و غمی

 

در دل نداشتیم و بهتر از همه دوستانی که هستیم. دوستانی که از 5 سالگی با هم دوستیم و با هم

 

مثل داداش هستیم. یعنی باور کنید تا حالا نشده تو این مدت دوستی مون با کسی بیشتر از 5 ساعت

 

قهر باشیم .

 

بیشتر اوغات با بچه ها ساعت 5 صبح به زمین والیبال می رفتیم و والیبال بازی می کردیم و

 

گاهی هم فوتبال و بعد به پارک نزدیک زمین می رفتیم و در آن می گشتیم و بعد هم بچه ها نوبتی

 

خونه یکی می رفتیم و می شستیم پای رایانه و بازی می کردیم. وقتی چشم بهم می زدیم می دیدیم

 

که ظهر شده. بعد از ناهار باز دلامون طاقت نمی یاورد و باز دور هم جمع می شدیم و به استخر

 

می رفتیم و شب هم باز می رفتیم زمین والیبال. از هفت دولت آزاد بودیم و معنی غم و قصه را

 

نمی دانستیم.

 

یکی از همین دوستام که خیلی هم با ادب و با نزاکت هست . هر وقت با هم یک سمت ماشین حمید

 

( یکی از دوستام ) می نشستیم . ماشینش به یک سمت می رفت و خنده دار می شد.

 

تا اینکه همین دوستم به نروژ رفت. و دو سال در آنجا ماند و ما برنامه بازی هایمان کمتر شد و

 

همیشه هم به یادش بودیم و گاهی هم شب ها تو اینترنت می رفتیم و با دوربین یا همان وب کم و

 

ویس با هم هفته ای یک بار در ارتباط بودیم.

 

تا اینکه همین دو روز پیش از نروژ برگشت و با هم رفتیم سراغ والیبال و صحبت می کردیم .

 

دلش برای غذا های ایرانی لک زده بود حتی وقتی دوغ می خورد مرتب از این نوشیدنی ایرانی

 

تعریف می کرد و خاطرات گذشته مان زنده شد اما چند روز دیگر دوباره به نروژ می رود و

 

یکسال دوباره در آنجا می ماند و به گفته خودش بعد از یکسال دیگر که کارهایش در آنجا تمام

 

شود بر می گردد.

 

** این جا جا داره از یکی از دوستان عزیزم . به نام علی بهش تبریک ویژه بگم چون رتبه

 

112 کنکور رو آورده و قراره که بره دانشگاه صنعتی شریف و امیدوارم هر کجا که می رود

 

موفق و شاد و سربلند باشد. البته ما که قرار ازش یک شیرینی تپل بگیریم

 

** دوستان عزیزم از اینکه چند روزی نتونستم تو اینترنت بیام و به شما سر بزنم واقعا شرمنده

 

شدم و دلیلش این هست که مخابرات تلفن های منطقه ما رو چند روزی قطع کرده بود و می

 

خواست فیبر نوری بزاره و همین امروز تلفن هامون وصل شد.

 

** یکی از لطف هایی که یزدان به من کرده و همیشه از این بابت شاکرش خواهم بود این هست

 

که دوستان بسیار خوبی دارم. و در همه زمینه ها به این گونه هست و افتخار می کنم که در محیط

 

اینترنت دوستانی مانند شما دارم و به این افتخار می کنم .

 

** دوستان. چند وقتی هست که به این فکر می کنم که با 5 سال تجربه وبلاگ نویسی ام . این کار

 

را کنار بگذارم و دیگر ننویسم که اگر این کار را بکنم حتما ای دی شما دوستان را به لیستم اضافه

 

می کنم تا با هم در ارتباط باشیم و دلیلش این هست که وقتی در وبلاگ کلبه ای برای همه زندگی

 

نامه مشاهیر و مفاخر و مقالاتم را می گذاشتم. عده ای من رو فاشیست خطاب می کردند. و توهین

 

می کردند اما من بهشون بی تفاوت بودم و هستم چون احساس می کردم که باید این کار رو انجام

 

بدم. همیشه وقتی می خواهم بخوابم حسرت می خورم که روزی عمر من تمام خواهد شد و خیلی

 

از مشاهیرمان نظیر شادروان آذر اندامی و کلارا آبکار و ... ناشناس خواهند ماند و شاید روزی

 

نسل آینده ما آن ها را فراموش کنند و فرهنگ و تمدن دیگری را جایگزین کنند. اما با وجود این

 

همه توهین. حتی به نظر من که وبلاگ کلبه ای برای همه را که می رویم به جای آن سایت

 

دیگری باز می شود و حتی در بلاگفا هم هم نمی توان به قسمت مدیریتش رفت و به نظر من این

 

کار همان افراد هست. و از طرف دیگر به این نتیجه رسیده ام که اگر هرچه موضوع های متفرقه

 

بنویسم و موضوع های بیهوده به آن اضافه کنم خوانندگان بسیار زیادی خواهند آمد اما مطالبی

 

نقدی و فرهنگی و تاریخی علاقه مندی ندارد و فقط خودم و شما رو خسته می کنم.

 

حتی وقتی به وبلاگ های سارینا و نارسیسا سر می زنم و دیگر نظرات را می خوانم می بینم که

 

بیشتر نظرات ربطی به موضوع ندارد و حتی بیشتر آنان حتی مطالب را نمی خوانند و نظری نمی

 

گذارند. وبلاگ های من و جناب علوی و مهدی عزیز هم که مشخص هست از انگشتان دو دست

 

کمتر بازدید کننده داریم و آن هایی هم که سر می زنند از این موضوع ها اطلاع دارند.

 

نمی دانم چه کنم . اما فقط می دانم که قرار هست با یکی از عزیزانم وبلاگی طراحی کنیم و با هم

 

بنویسیم

 

** دوستان عزیزم از شما خواهش می کنم که در نظرات به من بگید که آیا مطالب من توهین به

 

کسی هست یا نه. شما از من دلخوری دارید؟

 

نظرات شما برای تصمیم گرفتنم بسیار مهم هست و اگر نظرات مساعد باشد در جمع شما دوستان

 

خواهم بود و اگر نظرتان نا مساعد باشد که بیشتر از این زحمت تان نخواهم داد.

 

با تشکر از شما دوستان عزیز و ارجمندم

 

 

امیدوارم دوستی از مطلبم برداشت بدی نداشته باشد

 

 

ایران سربلند ، ایرانی سرفراز و پرچم زیبای سه رنگ ایران همیشه در احتزاز باد

 

 

چه با من و چه بی من همینه رسم این دنیا

 

 

نگارش شده توسط آرمین | پیوند ثابت |

سخن بزرگان

چارلی چاپرین : خوشبختی یعنی فاصله این بدبختی تا آن بد بختی

با تشکر از همه شما دوستان گرامی

درباره وبلاگ
بیایید به عنوان یک رسانه به وبلاگ نگاه کنیم با دیدگاه های هم آشنا شویم و به دیدگاه های همدیگر احترام بگذاریم و اگر انتقادی هست با ادبیاتی رسانه ای آن را عنوان کنیم تا فرهنگ انتقاد و تمجید را به درستی نهادینه کنیم.

وضعیت من در یاهو
جستجوگر گوگل
Search in all the world & web with Google Search

Copy Right - All Right Reseved

موسقی

امیدوارم که از این موسقی لذت برده باشید